سؤال عاليجناب مستطاب آقا ميرزا باباي گرگاني در حين توقف سبزوار از حضرت قطب الاقطاب صدر المتألهين و هادي المضلين سرکار حاجي ملا هادي سبزواري قدس الله اسراره و نور مزاره:
بسم الله الرحمن الرحيم
اي حکيمي که چون تو فرزندي
مادر دهر در زمانه نزاد
وادي عشق را توئي هادي
سالکان طريق را تو مراد
از تو بستان معرفت خرم
وز تو ايوان معدلت آباد
بحر توحيد را توئي زورق
شهر تجريد را توئي استاد
هم کنوز و رموز سر وجود
در نهاد تو کردگار نهاد
گر تو و چون توئي نبود مراد
ننمودي خداي خلق ايجاد
چيست اقرار فضل تو ايمان
کيست انکار امر توالحاد
چون کليد خزائن دانش
بر کف قدرت تو قادر داد
سر اين نکته را بيان فرما
تا شود قلب مستمندان شاد
در سه جا موت داده اند نشان
عارفان طريق را ارشاد
زان يکي ذاتي است و آنديگر
اضطراري است در جميع عباد
واندگر هست اختياري شخص
کو بتاراج زندگاني داد
زنده ي مرده چون تو اند زيست
مرده ي زنده چون کند دلشاد
ور خمولي گزيند و عزلت
هستي خويش را دهد بر باد
حکمت و عفت و شجاعت و عدل
همه افتد ز کار همچو جماد
شهوتي گر نبود عفت نيست
کافر ار نيست بهر چيست جهاد
ور رضا بر قضاي رباني
داد گويد هر آنچه بادا باد
قوت اطفال و کسب رزق حلال
امر فرمود سيد امجاد
ور بتحصيل رزق پردازد
در ميان گروه بي بنياد
روز و شب صاحبان نخوت و آز
فارغش کي کنند از الحاد
مرده با زندگان بخل و حسد
کي تواند نمود او اسعاد
نيست ما را چو چشم دل روشن
صد نمايد بچشم ما آحاد
راه باريک و دور و ويرانست
شب تاريک و کور مادرزاد
گر ز برهان عقلي و نقلي
راه مقصود را کني ارشاد
در دو عالم خداي هر دو جهان
قدرت افزون کند و قرب زياد
ليک منظوم مي رود مسئول
گر کني ز التفات خود انشاد
بعد ما و شما بعمر دراز
نفع گيرند اهل علم و سداد
روحي فداک کمترين درباب حديث موتوا قبل ان تموتوا حيران و سرگردانم
ما بدين مقصد عالي نتوانيم رسيد
هم مگر لطف شما پيش نهد گامي چند
چشم بصيرت کور و راه مقصود دور مگر بهدايت هادي طريق سعادت در اين ورطه ي هلاکت جاني بسلامت بيرون برده از چاه ضلالت بدر آئيم و ببرهان عقلي و نقلي آن صاحب دانش و بينش ناسوران سوختگان آتش حسرت مرهم پذير شود
چون استدعا از بندگان عالي چنان بود که چند کلمه منظوم مرقوم فرمايند از اين جهت گستاخي شد جواب سئوال منظوم استدعا نمودم و تا بحال نظم و غزلي معروض نشده اين هم از التفات سرکار است.
ما چو نائيم و نوا در ما ز تست
ما چو کوهيم و صدا در ما ز تست
و اگر در سئوال خبط و خطائي شده باشد باصلاح آن کوشيده
من هيچم و کم ز هيچ هم بسياري
از هيچ و کم از هيچ نيايد کاري
جواب و سئوال هر دو از سرکار است (اي دعا از تو و اجابت هم ز تو)
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
جواب سؤال:
بسمالله الرحمن الرحيم
اي عزيزي که چون تو بابائي
ايزد ابناء معرفت را داد
دايم از کوشش تو و چو توئي
قوت و قوت رسد باين اولاد
قافله عشق را توئي چو جرس
مقدحه شوق را توئي چوزناد
سردي روزگار و ابنائش
طبعم افسرده کرد همچو جماد
نسر طاير ز نسر شد واقع
باشه ي نظم همچو پشه فتاد
ليک گر طبع نيست باکي نيست
جو ز نصر من الله استمداد
اي که انواع مرگ پرسيدي
ايزد انواع زندگيت دهاد
مرگ نبود که زندگي باشد
وين نمط را بسي بود افراد
سورها ماتم است و ماتم سور
فاقه باشد توانگري عباد
کثرت بي حد و حقيقت تر
شدت نور و قرب سربعاد