chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملاهادی سبزواری

حکايت

پادشاهي دُر ثميني داشت

بهر انگشتري نگيني داشت

خواست نقشي که باشدش دو ثمر

هر زبان کافکند بنقش نظر

وقت شادي نگيردش غفلت

گاه انده نباشدش محنت

هرچه فرزانه بود آن ايام

کرد انديشه ي ولي بدخام

ژنده پوشي پديد شد آندم

گفت بنويس بگذرد اين هم

شاه را اين سخن فتاد پسند

چون شکرخنده از لب چون قند

ز آنکه گر پيش آيد او را غم

بيند او بگذرد شود خرم

ور بود هم بعيش خوش اندر

بيند او بگذرد شود ابتر

اي کريم بحق علي الاطلاق

بحق آنکه داد اين سه طلاق

که باسرار ده تو آن کردار

که بود آن مطابق گفتار

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید