خداوندا دلم لبريز غم کن
درون درد پروردي کرم کن
پر از نوش محبت کن اياغم
ز جام عاشقي تر کن دماغم
ز صهباي شهودم کن چنان مست
که نشناسم سر از پا پاي از دست
کليد گنج معني کن بيانم
شکر بار از حقيقت کن زبانم
چنان سرگرم عشق خود بسازم
که نرد عشق جز با تو نبازم
سر از عشق تهي در گور بادا
هر آنکه جز تو بيند کوربادا
غلط گفتم جز او کي در ميان بود
کجا از غير او نام و نشان بود
چگويم از جمال آفتابش
که عين بي حجابي شد حجابش