chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملاهادی سبزواری

دلا ديريست دور از دلستاني

دلا ديريست دور از دلستاني

جدا از بارگاه لامکاني

سوي ملک مغان کردي سفرها

براي دوستان گو ارمغاني

همه ياران بنزلگه غنودند

تو با اين ديو رهزن همعناني

کجا پوئي روان آلوده مهلا

بشا دروان سلطاني رواني

چنين فرشي و بيسامان نشايد

که عرشي و شه سامانياني

مبين بر ظاهرت کز روي معني

جهان جاني و جان جهاني

همه از آن حسنت خوشه چينند

که آن حسن را دريا و کاني

بجان باشد سپهرت گوي چوگان

بتن گر قبضه ي زين خاکداني

که دايم جان او انباز جسم است

تو آخر خارج از کون و مکاني

ز من مينوش و مي نوش از خم عشق

که به اين آب ز آب زندگاني

همين ني نقش تصويرت بديع است

که اسرار معاني را بياني

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید