اي نام خوش تو بر زبان ها
وي ياد تو زينت بيانها
از مهر رخت چو ذره هستند
در رقص و سماع آسمانها
مرغان ترانه سنج خوانند
وصف رخ تو به بوستانها
اندر ره عشق بي سرانجام
درياهائي است بيکرانها
اي دل بشتاب زانکه رفتند
زين کاخ مجاز کاروانها
از سروري جهان گذر کن
در باطن خود ببين جهانها
سردهنت نيافت اسرار
هر قدر شدش عيان نهانها