chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملاهادی سبزواری

اي قد تو سرو بوستانها

اي قد تو سرو بوستانها

وي روي تو ماه آسمانها

گل جيب دريده تا فتاده

آوازه ي تو بگلستانها

خوبان بجهان بسي بود ليک

آن تو کجا و آن آنها

صبري بده اي خداي بلبل

يا مرحمتي بباغبانها

برگوي تو از سگان مائي

تا خود شنوند پاسبانها

تاب تب هجرت اي پري روي

آتش زده مغز استخوانها

اي شوخ ز جور تو صد آوخ

وي دوست ز دست تو فغانها

بي ماه رخت ز اشک شبها

تا صبح شمارم اخترانها

افسانه ي ما هر آنکه بشنيد

لب بست دگر ز داستانها

اسرار نگاهدار کاسرار

در دل دارند راز دانها

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید