chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملاهادی سبزواری

از آن زلف پريشانيم چون سنبل پريشانها

از آن زلف پريشانيم چون سنبل پريشانها

وز آن چاک گريبانيم چاک اندر گريبانها

چو يک معني که پوشاني بگوناگون عباراتي

حجار پرتو رخساره ي جانانه شد جانها

مريض کشور عشقم عجب نبود اگر باشد

مرا بالين ز خاره بستر از ريگ بيابانها

نگردد گرد نعش زهرآلودم سگ کويت

ز بس بر جسم بيمارم زدي پر زهر پيکانها

بخاطر آوريد اي همدمان ناکامي ما را

چو بنشينيد و مي نوشيد در طرف گلستانها

مرا دامان پر از آلايش و دارم اميد آن

که بخشايند جرم ما طفيل پاکدامانها

چنان کارم ز عشق او برسوائي کشيد اسرار

که خوانند داستان ما بدستان دردبستانها

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید