حق شب اسري چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تيره شب نثار محمد
خواجگي کاينات داد خدايش
ليک به فقر آمد افتخار محمد
شد دو سه تاري که عنکبوت تنيدش
بردر آن غار پرده دار محمد
گر پي ارباب شوق باد بهاري
خار و خسي آرد از ديار محمد
همچو مژه بر دو ديده تا دم محشر
جا کنم آنرا به يادگار محمد
ليس کلامي يفي بنعت کماله
صل الهي علي النبي و آله