گر نبود پرده ي صفات محمد
خلق بسوزد زنور ذات محمد
شاه مخوانش که کج رويست چو فرزين
هر که در اين عرصه نيست مات محمد
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسير التفات محمد
مستي او از شراب ساقي باقي
مستي باقي زباقيات محمد
سايه نهان شد چو آفتاب حقيقت
تافت عيان از همه جهات محمد
در صف هيجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل ماند از ثبات محمد
من که زنم در سخنوري دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
ليس کلامي يفي بنعت کماله
صل الهي علي النبي و آله