نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده ي آن نور خاک و آب محمد
بست نقابي زآب و خاک و گرنه
رتبه ي امکان نداشت تاب محمد
چشم خدا بين بجز خداي نبيند
چون زميان برفتد نقاب محمد
افسر کونين گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
چون شب اسري کشيد سرمه ي ما زاغ
نقش سوي کي شود حجاب محمد
دولت فردا به هيچ باب نيابد
هر که شد امروز رد باب محمد
هر چه بود درج در صحيفه ي هستي
منتخبي باشد از کتاب محمد
ليس کلامي يفي بنعت کماله
ضل الهي علي النبي و آله