chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

عبدالرحمن جامی

در مدح سلطان محمد رومي

طاب رياک اي نسيم شمال

قم و سر نحو کعبة الآمال

نفس از بوي صدق مشکين کن

راه اخلاص رفتن آيين کن

از خراسان ببند بار نياز

راه بر دار ملک روم انداز

چون رسيدي زراه، راه بپرس

بارگاه جلال و جاه بپرس

چهره بر خاک پاي دربان ساي

به اجازت زمين ببوس و درآي

پيش شاه مجاهد غازي

بگشا لب به نکته پردازي

کاي ترا ذروه ي علا مسند

ملک ميراث تو ابا عن جد

اص تو تا به آدم ار شمرند

همه مسندنشين و تاجورند

خاست زيشان جهان فخر نخست

ليکن امروز فخر جمله به تست

کم کسي بر سرير جاه و جلال

چون تو کرد اکتساب فضل و کمال

مشکل حکمت از کلام تو حل

منطق تو بيان هر مجمل

راه مشائيان زتو وا ضع

نور اشراقيان زتو لايح

طبع پاک ترا که وقادست

فهم حکمت طبيعي افتادست

بر دلت حکحت الاهي تافت

که رخ از ظلمت مناهي يافت

فکر تو زد سوي رياضي راي

شد رياضي رياض خلد آراي

هست پشت شريعت نبوي

بنوي از مساعي تو قوي

محتد کفر و معبد اصنام

شد ز جهد تو قبةالاسلام

حسن تدبير تو به حرب و قتال

کرده قلع قلاع کفر ضلال

مقبلي بر مراسم اشفاق

معرضي از ذمايم اخلاق

جمع در ذات تو به رغم حسود

حکمت و عفت و شجاعت و جود

بحر و کاني به بخششش پيوست

بلکه بردي زبحر و کان هم دست

کان زدست تو شد به سنگ نهان

وز کفت بحر کف به روي زنان

تا بود دوره ي فلک ممکن

تا بود نقطه ي زمين ساکن

روش آن به وفق راي تو باد

شرف اين به خاک پاي تو باد

اي معنبر نسيم نافه گشا

چون بپردازي از ثنا و دعا

ورقي چند نظم هاي غريب

لايق فهم هوشمند لبيب

با تو همراه مي کنم زنهار

زين غريبان به پيش شه ياد آر

عرضه کن در حريم مجلس او

اين محقر هديه را و بگو

ارسل النمل من خلوص و داد

لسليمان نصف رجل جراد

قايلا ذاک منتهي جهدي

و الهدايا بقدر من يهدي

ثم اوجز مخافة الابرام

و اختتم بالسلام و الاکرام

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید