حبذا منزلي چو کاخ بهشت
خاک و خشتش همه عبير سرشت
گويي از طارم سپهر برين
بيت معمور آمده به زمين
بهر احرامش از چهار طرف
سبزپوشان در آستان زده صف
موج زن حوض مرمرش به ميان
به هم آب ستاده بين روان
آب فواره اش ترانه سراي
بر صداي ترانه جسته ز جاي
ديده حور اين مقام فرخنده
گشته از قصر خويش شرمنده
ليس في الکاينات ثانيها
خلدالله ملک بانيها