به نام خدايي که پست و بلند
ز خورشيد فضلش بود بهره مند
فرازنده ي اين کهن بارگاه
فروزنده ي مشعل مهر و ماه
کريمي که از طارم کبريا
چو شد سايه گستر درين تنگنا
زفر خود آن سايه را مايه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
جهان را زصد گونه فرسودگي
در آن سايه بخشيده آسودگي
چو منشي عقل آن تمنا کند
که تاريخ اقبالش انشا کند
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردي صدف
عطارد کشد خامه ي افتخار
کند نقش بر صفحه ي روزگار
الا تا بود چرخ عالي نهاد
از آن نقش اين صفحه خالي مباد
شه تاجور بر سرير سرور
بماناد پاينده تا نفخ صور