کو آن سخن زشيوه ي توحيد راندنش
بر طالبان جواهر عرفان نشاندنش
کو آن پي نزول به خلوت سراي قدس
رخش از مضيق عرصه ي امکان جهاندنش
کو آن رموز شوق چو يعقوب گفتنش
کو آن زبور عشق چو داوود خواندنش
کو بردنش به فسحت معني مريد را
وز تنگناي عالم صورت رهاندنش
گاهي طريق صدق ارادت نمودنش
گاهي رحيق مهر و محبت چشاندنش
از مرکب مجاهده آوردنش فرود
بر باد پاي جذب حقيقت نشاندنش
سويي که نيست سوي بدانسو کشيدنش
جايي که نيست جاي بدانجا رساندنش
هر سالکي که رخت طلب سوي او کشيد
اول قدم به غايت مقصود خود رسيد