chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

عبدالرحمن جامی

روح تو مرغ سدره نشين است و تن قفس

روح تو مرغ سدره نشين است و تن قفس

مرغ از قفس هميشه پريدن کند هوس

آن نوع زي که چون قفست بشکند اجل

تا روضه ي جنان نکني روي باز پس

آراسته براي تو بستان سراي خلد

و اينجا تو شادمان به تماشاي خار و خس

سردست هر نفس که نه از بهر دوست خاست

جز صبح کيست شاهد صادق برين نفس

منشين ز پاي جهد درين مهد پرفريب

نايافته بر آنچه مرادست دست رس

غافل مشو ز راه درين تنگ مرحله

کافلاک محمل آمد و انجم بر آن جرس

کس را درين خرابه اميد خلود نيست

اينک وفات مرشد کامل گواه بس

مخدوم سعد ملت و دين پير راه فقر

کافراخت بر فلک ز تواضع کلاه فقر

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید