آنکه تسبيح حصا بر صدق او آمد گوا
گاه احصاي ثنايت گفته لا احصي ثنا
چون درين احصا حصا آسا ني ام گويا به صدق
بر که بندم راه گويايي چو صديق از حصا
عد نعمايت چه حد من چو حکمت در ازل
ساخت شرط ان تعدوا را زلا تحصوا جزا
تاج استغنا و نعلين سلوک راه فقر
دادي ام، غرقم در انعام تو از سر تا به پا
هر سر مو بر من ار گردد زباني شکر گوي
کي توانم کردن از شرکت سر مويي ادا
شکر هر نعمت چو باشد نعمت ديگر خرد
غير عجز اين راه را مشکل که يابد منتها
باشد از ادراک ما تا ذات تو صد سال راه
وان قدر ديگر بود از نطق تا ادراک ما
چون بود از نطق ما تا ذات تو راه اين همه
وصف ذاتت حد نطق ما کجا باشد کجا
گر زبان خود به کام اندر کشد جامي، رواست
چون نگردد از زبان در وصف تو کامش روا