زد به رفتار خوش قدرت ره ما
رفع الله قد هم ابدا
تو همايي و نيست ظل هماي
جز دو زلف تو دام ظلهما
گر کند غنچه با تو دعوي لطف
بر دهانش زند نسيم صبا
ديده هر ديده ام جدا دردي
تا زروي تو مانده اند جدا
تو بلاي خدايي و خلقي
به دعا خواهد اين بلا زخدا
آينه از تو رخ نمي تابد
به تو دارند روي اهل صفا
هر که درهاي نظم جامي ديد
گفت لله در ناظمها