شرف کعبه بود کوي ترا
زاده الله تعالي شرفا
زاير کوي تو از کعبه گذشت
سر کوي تو کجا کعبه کجا
سر من غرقه به خون افتادست
تا زتيغ تو فتادست جدا
بي تو بر جان دگرم باقي نيست
جان اگر رفت ترا باد بقا
ساخت همچو مه نو ناشده پير
ميل ابروي توام پشت دو تا
هر کجا درد، دوا نيز بود
چون تو بي درد فتاي چه دوا
داشت در بيت حزن جامي جاي
جاءنا منک بشير فنجا