چند سوي چمن آيم به هوايت چو صبا
يک ره اي سرو سهي قامت رعنا بنما
به ته کرته ي نيلي سوي بستان بخرام
تا گل از شوق کند خرقه ي فيروزه بقا
باغبان کاش کند سوسن و گل فرش رهت
زآنکه بر روي زمين حيف بود آن کف پا
سرو را جا لب جويست و ترا گوشه ي چشم
الله الله چه تفاوت تو کجا سرو کجا
همچو بلبل به هواي گل رويت نالم
نيست اين ناله و فرياد من از باد هوا
زآب صافي نگر آن روي چو گل تا داني
کز چه رو اين همه جويان تواند اهل صفا
با تو جامي هوس گشت گلستان دارد
ليک چون همرهي سرو کند شاخ گيا