chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

عبدالرحمن جامی

۳

خليلي لاحت لنا دور سلمي

نشان هاي سلمي شد از دور پيدا

کهن ناشده داغ او گشت تازه

قفا نبک من ذکر من ليس نيسا

ازين ربع و اطلال هر جا گياهي

که بينيم گويا زبانيست گويا

جز افسون سلمي و افسانه ي او

نخوانند بر ما نگويند با ما

خدا را رو اي باد و از من بنه رخ

به خاک رهش مرة بعد اخرا

به عرضش رسان کاي درين دير کرده

لب لعلت احياي رسم مسيحا

حيات ابد مي کند بنده جامي

زلعل تو در يوزه و الامر اعلي

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید