ازگلستان جنان آمد صبا
جان هر سر در روان آمد صبا
بسکه مي گويد ز گل گل در چمن
از نفير بلبلان آمد صبا
سرو شد خرم بباغ اندر چمن
چون بصحن بوستان آمد صبا
تا گل و بلبل بهم شادي کنند
از براي دوستان آمد صبا
مشک بار آورد هر شاخ شجر
کز دو زلف گلرخان آمد صبا
در شب تاريک پيش زلف يار
رهنماي عاشقان آمد صبا
آتش اندر غنچه صد برگ زد
بر سر آب روان آمد صبا
از صبا بشنيد کوهي بوي يار
چون سحر زان آستان آمد صبا