براي آنکه ظاهر گردد اسماء
تجلي مي کند حضرت باشياء
بجز ذات و صفاتش نيست موجود
من واوئيم با هم هر دو تنها
منم خال سياه روي ماهش
ميان چين زلفين مسما
جز او معروف و عارف گونه بيني
يکي بنمايدت اسم مسما
دو عالم از وجود اوست موجود
چو ماه از مهر و خار از سنگ خارا
ز تقليب ظهور آن ذات شارح
گهي پنهان نمايد گاه پيدا
ز غير خود تبرا در ازل کرد
بوصل خويشتن دارد تولا
منزه باشد او از نفي و اثبات
چه حاصل شد بگو از لا و الا
بياد قد او از خويش انسان
چو حرف اولين ميباش يکتا