chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ابو عبدالله ابن باکويه شيرازي (باباکوهي)

تخم هوس مکاريد در خاکدان دنيا

تخم هوس مکاريد در خاکدان دنيا

نتوان عمارتي ساخت بر روي موج دريا

عالم همه سرابست بودي ندارد از خود

فاني شناسد او را چشمي که هست بينا

تا ديده برگشائي يک مشت خاک بيني

گر خانه اي بسازي بر روي سنگ خارا

کو خسرو و سکندر کو کيقباد و جمشيد

کو خاتم سليمان کو تخت و تاج دارا

بگذر ز باغ و بستان بگذر ز طاق و ايوان

اي کاروان مفلس بشناس آن سرا را

تا همچو خر نماني اندر جلاب دنيي

چون عيسي مجرد آهنگ کن ببالا

غير از وجوب واجب معدوم مطلق آمد

کونين اعتبار است هستي اوست پيدا

برخويش عاشقي تو نه بر خداي جاويد

وجهت چو يوسف آمد نفس تو شد زليخا

کوهي ز خود فنا شو جوياي کبريا شو

آنجا مبر تن وجان کان باد هست پيدا

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید