chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

افصح المتکلمین مشرف الدین بن مصلح الدین عبدالله سعدی شیرازی

شب از بهر آسایش تست و روز

شب از بهر آسایش تست و روز

مه روشن و مهر گیتی فروز

سپهر از برای تو فراش وار

همی گستراند بساط بهار

اگر باد و برف است و باران و میغ

وگر رعد چوگان زند، برق تیغ

همه کارداران فرمانبرند

که تخم تو در خاک می پرورند

اگر تشنه مانی ز سختی مجوش

که سقای ابر آبت آرد بدوش

ز خاک آورد رنگ و بوی و طعام

تماشاگه دیده و مغز و کام

عسل دادت از نحل و من از هوا

رطب دادت از نخل و نخل از نوا

همه نخلبندان بخایند دست

ز حیرت که نخلی چنین کس نبست

خور و ماه و پروین برای تواند

قنادیل سقف سرای تواند

ز خارت گل آورد و از نافه مشک

زر از کان و برگ تر از چوب خشک

به دست خودت چشم و ابرو نگاشت

که محرم به اغیار نتوان گذاشت

توانا که او نازنین پرورد

به الوان نعمت چنین پرورد

به جان گفت باید نفس بر نفس

که شکرش نه کار زبانست و بس

خدایا دلم خون شد و دیده ریش

که می بینم انعامت از گفت بیش

نگویم دد و دام و مور و سمک

که فوج ملایک بر اوج فلک

هنوزت سپاس اندکی گفته اند

ز بیور هزاران یکی گفته اند

برو سعدیا دست و دفتر بشوی

به راهی که پایان ندارد مپوی

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید