chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

افصح المتکلمین مشرف الدین بن مصلح الدین عبدالله سعدی شیرازی

حکایت: شنیدم که دیناری از مفلسی

شنیدم که دیناری از مفلسی

بیفتاد و مسکین بجستش بسی

به آخر سر نا اُمیدی بتافت

یکی دیگرش نا طلب کرده یافت

به بدبختی و نیکبختی قلم

برفتست و ما همچنان در شکم

نه روزی به سرپنجگی می خورند

که سر پنجگان تنگ روزی ترند

بسا چاره دانا بسختی بمرد

که بیچاره گوی سلامت ببرد

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید