chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ابو منصور محمد دقيقي

پيدا شدن زردشت و پذيرفتن گشتاسپ دين او

چو يکچند گاهي برآمد برين

درختي پديد آمد اندر زمين

از ايوان گشتاسپ تا پيش کاخ

درختي گشن بيخ و بسيار شاخ

همه برگ او پند و بارش خرد

کسي کز چنو برخورد کي مرد

خجسته پي و نام او زردهشت

که آهرمن بد کنش را بکشت

که شاه جهان گفت پيغمبرم

ترا سوي يزدان همي رهبرم

يکي مجمر آتش بياورد باز

بگفت از بهشت آورديم فراز

جهان آفرين گفت بپذير دين

نگه کن درين آسمان و زمين

که بي خاک و آبش بر آورده ام

نگه کن بدوتاش چون کرده ام

نگر تا تواند چنين کرد کس

مگر من که هستم جهاندار و بس

گرايدونکه داني که من کردم اين

مرا خواند بايد جهان آفرين

ز گوينده بپذير به دين اوي

بياموز ازو راه و آيين اوي

نگر تا چه گويد بر آن کار کن

خرد بر گزين اين جهان خوار کن

بياموز آيين و دين بهي

که بي دين نه خوبست شاهنشهي

چو بشنيد ازو شاه مه دين به

بپذرفت ازو دين و آيين به

نبرده برادرش فرخ زرير

کجا ژنده پيل آوريدي بزير

پدرش آن شه پير گشته ببلخ

که گيتي بدلش اندرون بود تلخ

سران بزرگ از همه کشوران

پزشکان دانا و گند آوران

همه سوي شاه زمين آمدند

بهشتند کژّي بدين آمدند

پديد آمد آن فرّه ي ايزدي

برفت از دل بدسکالان بدي

ره بت پرستي پراکنده شد

بيزدان پرستي برآکنده شد

پر از نور مينو بشد دخمه ها

وز آلودگي پاک شد تخمه ها

پس آزاده گشتاسپ بر شد بگاه

فرستاد هر سوي کشور سپاه

پراگنده گرد جهان موبدان

نهاد از بر آذران گنبدان

نخست آذر مهر بر زين نهاد

بکشور نگر تا چه آيين نهاد

يکي سرو آزاده را زردهشت

بپيش در آذر اندر بکشت

نبشتش بر آن زاد سرو سهي

که پذرفت گشتاسب دين بهي

گوا کرد مر سرو آزاد را

چنين گستراند خرد داد را

چو چندي بر آمد برين ساليان

سر سرو بگذشت از آسمان

چنان گشت آزاد سرو بلند

که بر گرد او برنگشتي کمند

چو بالا برآورد و بسيار شاخ

بکرد از بر او يکي خوب کاخ

چهل رش ببالا و پهنا چهل

نکرد از بنه اندرو آب و گل

چو ايوان بر آوردش از زرّ پاک

زمينش همه سيم و عنبرش خاک

برو بر نگاريد جمشيد را

پرستنده ي ماه و خورشيد را

فريدون نگاريد با گاوسار

بر آنجا نگارنده ي خوب کار

همه مهترانرا بدانجا نگاشت

نگر تا چنان کامگاري که داشت

چو نيکو شد آن نامور کاخ و در

بر ايوانها در نشانده گهر

بگردش يکي باره کرد آهنين

نشست اندرو کردشاه زمين

فرستاد هر سوي کشور پيام

که چون سرو کشمر بگيتي کدام

زمينو فرستاد زي من خداي

مرا گفت ازيدر بمينو گراي

کنون جمله اين پند من بشنويد

پياده سوي سرو کشمر رويد

بگيريد يکسر ره زردهشت

بسوي بت چين برآريد پشت

ببرز و فر شاه ايرانيان

ببنديد کُشتي همه بر ميان

بآيين پيشينگان منگريد

بدين سايه ي سروبن بغنويد

سوي گنبد آذر آريد روي

بفرمان پيغمبر راست گوي

پراگند گفتارش اندر جهان

سوي نامداران و سوي مهان

همه تاجداران بفرمان اوي

سوي سرو کشور نهادند روي

پرستش کده گشت ازيشان بهشت

ببست اندرو ديو را زردهشت

بهشتيش خوان ار نداني همي

چرا سرو کشمرش خواني همي

چرا کش نخواني نهال بهشت

که چون سرو کشمر بگيتي که کشت

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید