مو آن مسکین تذر و بی پرستم
مو آن سوزنده شمع بی برستم
همه در آشیان دیرم نشیمن
درین ویرانه مرغ بی پرستم
بدین مردانگی هستم چنان خوار
ته پنداری که بر سر معجرستم
دلا نامرده آسایش نبینی
که مو تا جان ندادم وانرستم
دل از آلاله رویان سوته دیرم
از اینان در رگ و جان نشرستم
مو از روز ازل طاهر بزادم
از آن رو نام بابا طاهرستم