chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیات)

شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۱

ای شب، شادی همیشه، شادآ شادآ

عمرت بدرازای قیامت بادا

در یاد من آتشیست از صورت دوست

ای غصّه، اگر تو زهره داری یادآ

ادامه شعر
شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۲

هان ای سفری، عزم کجایست؟ کجا؟

هرجا که روی نشسته ی در دل ما

چندان غم دریاست ترا چون ماهی

کافشاند لب خشک تو درّ دریا

ادامه شعر
شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۳

خود را بحیل در افکنم مست آنجا

تا بنگرم آن جان و جهان هست آنجا

یا پای رساندم بمقصود و مراد

یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا

ادامه شعر
شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۴

آواز ترا طبع دل ما بادا

اندر شب و روز شاد و گویا بادا

آواز تو گر خسته شود، خسته شویم

آواز تو چون نای شکرخا بادا

ادامه شعر
شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۵

عاشق همه سال مست و رسوا بادا

دیوانه و شوریده و شیدا بادا

با هشیاری غصّه ی هر چیز خوریم

چون مست شدیم، هرچه بادا بادا

ادامه شعر
شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۶

گر عمر بشد، عمر دگر داد خدا

گر عمرِ فنا نماند، نک عمرِ بقا

عشق آب حیاتست، درین آب درآ

هر قطره ازین، بحر حیاتیست جدا

ادامه شعر
شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۷

افسوس که بیگاه شد و ما شیدا

در دریایی، کناره اش نا پیدا

کشتی و شب و غمام و ما می رانیم

در بحر خدا، بفضل و توفیق خدا

ادامه شعر
شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۸

دیدم در خواب ساقئ زیبا را

بر دست گرفته ساغر صهبا را

گفتم بخیالش که: «غلام اویی

شاید که بجای خواجه باشی ما را»

ادامه شعر
شاعر مولوی | کلیات شمس تبریزی جلد ۸ (رباعیا...

۹

این آتش عشق می پزاند ما را

هر شب بخرابات کشاند ما را

با اهل خرابات نشاند ما را

تا غیر خرابات نداند ما را

ادامه شعر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید