chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ديوان ناصرخسرو جلد ۲

شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۱

اي قبه ي گردنده ي بي روزن خضرا

با قامت فرتوتي و با قوت برنا

فرزند توايم اي فلک، اي مادر بدمهر

اي مادر ما چونکه همي کين کشي از ما؟

فرزند تو اين تيره تن خامش خاکي است

پاکيزه خرد نيست نه اين جوهر گويا

تن خانه ي اين گوهر والاي شريف است

تو مادر اين خانه ي اين گوهر والا

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۲

به چشم نهان بين نهان جهان را

که چشم عيان بين نبيند نهان را

نهان در جهان چيست؟ آزاده مردم

ببيني نهان را، نبيني عيان را

جهان را به آهن نشايدش بستن

به زنجير حکمت ببند اين جهان را

دو چيز است بند جهان، علم و طاعت

اگر چه گشاد است مر هر دوان را

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۳

آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا

گوئي زبون نيافت ز گيتي مگر مرا

در حال خويشتن چوهمي ژرف بنگرم

صفرا همي برآيد از انده به سر مرا

گويم: چرا نشانه ي تير زمانه کرد

چرخ بلند جاهل بيدادگر مرا

گر در کمال فضل بود مرد را خطر

چون خوار و زار کرد پس اين بي خطر مرا؟

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۴

سلام کن زمن اي باد مر خراسان را

مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را

خبر بياور ازيشان به من چو داده بوي

ز حال من به حقيقت خبر مر ايشان را

بگويشان که جهان سر و من چو چنبر کرد

به مکر خويش و، خود اين است کارگيهان را

نگر که تان نکند غره عهد و پيمانش

که او وفا نکند هيچ عهد و پيمان را

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۵

نيز نگيرد جهان شکار مرا

نيست دگر با غمانش کار مرا

ديدمش و ديد مر مرا و بسي

خوردم خرماش و خست خار مرا

چون خورم اندوه او چو مي بخورد

گردش اين چرخ مرد خوار مرا؟

چون نکنم بيش ازينش خوار که او

برکند از پيش خويش خوار مرا؟

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۶

نکوهش مکن چرخ نيلوفري را

برون کن ز سر باد و خيره سري را

بري دان از افعال چرخ برين را

نشايد زدانا نکوهش بري را

همي تا کند پيشه، عادت همي کن

جهان مرجفا را، تو مر صابري را

هم امروز از پشت بارت بيفگن

ميفگن به فردا مر اين داوري را

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۷

اي روي داده صحبت دنيا را

شادان و برفراشته آوا را

قدت چو سرو و رويت چون ديبا

واراسته به ديبا دنيا را

شادي بدين بهار چو مي بيني

چون بوستان خسرو صحرا را

برنا کند صبا به فسون اکنون

اين پير گشته صورت دنيا را

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۸

نيکوي تو چيست و خوش چه، اي برنا؟

ديباست تو را نکو و خوش حلوا

بنگر که مر اين دو را چه مي داند

آن است نکو و خوش سوي دانا

حلوا نخورد چو جو بيابد خر

ديبا نبود به گاو بر زيبا

جز مردم با خرد نمي يابد

هنگام خورو بطر خوشي زينها

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۹

حکيمان را چه مي گويند چرخ پير و دوران ها

به سير اندر ز حکمت بر زبان مهر و آبان ها

خزان گويد به سرماها همين دستان دي و بهمن

که گويدشان همي بي شک به گرماها حزيران ها

به قول چرخ گردان بر زبان باد نوروزي

حرير سبز در پوشند بستان و بيابان ها

درخت بارور فرزند زايد بي شمار و مر

در آويزند فرزندان بسيارش ز پستان ها

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۲۸۳

کيوان چو قران به برج خاکي افگند

ز احداث زمانه را به پاکي افگند

اجلال تو را ضوء سماکي افگند

اعداي تو را سوي مغاکي افگند

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۲۸۴

تا ذات نهاده در صفائيم همه

عين خرد و سفره ي ذاتيم همه

تا در صفتيم در مماتيم همه

چون رفت صفت عين حباتيم همه

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۲۸۵

ارکان گهرست و ما نگاريم همه

وز قرن به قرن يادگاريم همه

کيوان کردست و ما شکاريم همه

و اندر کف آز دلفگاريم همه

ادامه شعر
شاعر ناصرخسرو | ديوان ناصرخسرو جلد ۲

۲۸۶

با گشت زمان نيست مرا تنگ دلي

کايزد به کسي داد جهان سخت ملي

بيرون برد از سر بدان مفتعلي

شمشير خداوند معد بن علي

ادامه شعر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید