اي ز ياد لعل ميگون تو کام جان...
اي ز ياد لعل ميگون تو کام جان لذيذ
در فراقت در دل شبهاي تار افغان لذيذ
گر چه در شيريني لذت مثل آمد نبات
حاش لله کان بود همچون لب جانان لذيذ
از در و ديوار جانان حسن مي ريزد تمام
زان زليخا را بود نظاره ي زندان لذيذ
بردن نام خدنگت کام جان شيرين کند
تير مژگان ترا از بس بود پيکان لذيذ
ادامه شعر